و اما خطبههایِ خیرهکنندهاش برایِ شنوندگان، بسیار فراوان است و ما نمیتوانیم تمامِ آن را تا به آخر بیاوریم؛ و اگر چنین میکردیم، کتاب به درازا میکشید و سخن گسترده میشد.
و اما آنچه «سیدِ میم» ( -عَزَّ عَزُّهُ- ) بدان نطق کرد و دلالتهایِ او بر «معنا» در کورهها (اکوار) و دورهها (ادوار) و اعصار و روزگاران؛ چیزی است که جز خداوندِ متعال، پروردگارِ معبود، کسی آن را به شمارش درنمیآورد. و ما اختصار ورزیدیم و به همانچه پیشتر ذکر کردیم بسنده نمودیم، که همان کفایت میکند.
و اما آنچه شرط کردیم که از اشعارِ منظوم و حکمتهایِ آموزنده و معانیِ استوارِ نهفته در آنها ذکر کنیم، گزیری از آن نیست؛ چرا که شعر، دیوانِ و گنجینهیِ عرب است و چیزی است که جان به آن اشتیاق میورزد و از شنیدنش آرامش و نشاط مییابد.
بهویژه اشعاری که مضمونِ آنها توحیدِ ناب است. و این بدان سبب است که مشایخِ دانشمند و اهلِ فضل که خدا از آنان خشنود باد و فتنهانگیزان و دشمنانشان را لعنت کند در اشعارِ خویش توحید را گرد آوردند و همان حقیقتِ اعتقادِ مبتنی بر تجرید (پیراستن ذات حق از صفات مادی) را در آنها به ودیعه نهادند.
و چون چنین است، ناگزیر باید بخشی از آن اشعار را از موحدانی (که خداوند از آنان راضی باشد) که نامشان در پی خواهد آمد بیاوریم؛ زیرا «عالمِ علویِ نورانی» و همچنین «عالمِ صغیرِ خاکیِ جسمانی»، و پیروانِ آنها از «عالمِ اقرار و اجابت»، همگی از نظمِ شعر بهره بردهاند.




