آن حِمیَریان حیران ماندند، هوش از سرشان پرید و ساعتی مبهوت شدند. سپس به سوی خانوادههای خود رفتند و هریک از آنان از خانواده و فرزندانِ خود میپرسید: «چه کسی شما را آورد و حرکت داد و از سرزمین حِمیَر به اینجا منتقل کرد و کوچ داد؟»
و هریک از خانوادهها پاسخ میدادند: «شما خودتان نزد ما آمدید و ما و بارهایمان را جابهجا کردید و اموال را دستهبندی نمودید و گفتید: "میخواهیم به کوفه برویم و در آنجا منزل گزینیم و در پیشگاه مولایمان امیرالمؤمنین (عزّ عزه) اقامت کنیم؛ که کوفه برای ما سازگارتر و مناسبتر از سرزمین حِمیَر است."»
مردانِ حِمیَری به آنان گفتند: «وای بر شما! ما در کوفه بودیم و همین امروز به آن وارد شدهایم و از آن خارج نگشتهایم؛ پس چه کسی به سوی شما آمد و شما را با خود آورد؟»
خانوادههایشان گفتند: «ما نیز همین امروز پس از نماز عصر کوچ کردیم؛ و همهی شما با ما همسفر بودید و ما را به حرکت وامیداشتید و یاریمان میکردید، و زمان، پیش از غروب آفتاب بود!»
پس چون پرسش و پاسخ میانِ دو گروه به درازا کشید، دست کشیدند و دیگر سخن را تکرار نکردند و دریافتند که این یک قدرتِ عظیم و الهی است؛ پس مبهوت ماندند.
آنگاه مولا (عزّ عزه) فرمان داد تا در میان قبیلهی بنیهلال در کوفه منزل گزینند. آنان در روزِ جمل، روزِ صفین و روزِ نهروان از یارانِ خاصِ او بودند، و گروهی از آنان نیز در روز کربلا در کنارِ سرورمان حسین (عزّ عزه) حاضر شدند.
و خبر این داستان به پایان رسید.




