و تمامِ اینها در صحنِ و محوطهیِ مسجد جامع کوفه جای داشت و از دیوارهای آن فراتر نمیرفت! پس آن مرد حِمیَری و تمامیِ حاضران مبهوت ماندند، و ما دچار هراسی عظیم شدیم و به سجده افتادیم. تمامِ اهلِ عراق، از عالمان، همنشینان و فقیهانشان، در حالی که به آن منظره مینگریستند، مبهوت، سرگردان، سجدهکنان و بیهوش افتادند؛ و مردِ حِمیَری و یارانش نیز چنین شدند.
پس مولا ( -عَزَّ عَزُّهُ- ) فرمود: «سرهای خود را بلند کنید.»
مردم سرهایشان را بلند کردند و هوش و خِرَدشان به آنان بازگشت.
پس مولا ( -عَزَّ عَزُّهُ- ) فرمود: «ای برادرِ حِمیَری، در خواستهات چیزِ دیگری نیز باقی مانده است که در دل پنهان کرده بودی از من بپرسی: دربارهیِ "اِرَم ذات العِماد" (شهر ارم دارای ستونها) که جایگاهش در کجای زمین است؟ و اینک، این همان است ای برادرِ حِمیَری. ای قیس! بندِ صندوقچه را بگشای.»
قیس گفت: به خدا سوگند، «اِرَم ذات العماد» با تمامِ ویژگیها، نهرها، کاخها، قبیلهها، تپههای شنی و هرآنچه در وصفِ آن گفته شده است، از آن صندوقچه نمایان شد.
مردِ حِمیَری گفت: «به خدا سوگند این دقیقاً همان "اِرَم ذات العماد" است، هیچ شک و تردیدی در آن نیست. به خدا سوگند این همان است که من دیدهام! من در دل پنهان کرده بودم که از تو دربارهیِ آن بپرسم که آیا دانشی از آن داری؟ در کجای زمین قرار دارد؟ و اینکه آن را برایم توصیف کنی؛ چرا که وصفِ آن را جز کسی که واردش شده باشد نمیداند. و من هرگز نمیدانستم که تو تمامِ آن شهر را حاضر میکنی تا ما و تمامِ حاضران آن را به چشم ببینیم؛ از این رو پرسش از خاطرم محو شد.»




