مكتبة كتيبة محمّد بن نصير Muhammad bin Nusayr's Library Bibliothèque de Muhammad bin Nusayr کتابخانه کتیبه محمد بن نصیر

مَكْتَبَةُ كَتِيبَةِ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ

کتاب هـدایه المسـترشـد و سـراج المـوحـد - ابی صالح الدیلمی

تصفّح
سحب للأسفل
الصفحة 142 من 282

و ادعایش را نمی‌کردی. ما قومی هستیم که آوازه‌ات را شنیدیم و به پیشگاهت آمدیم. و ما گروهِ حِمیَر، رساتر از ما در احتجاج (دلیل‌آوردن) و پیشگام‌تر از ما در پرسش‌گری آفریده نشده است.

ما از همان زمان که به حضورِ تو رسیدیم، پرسش‌هایی آماده کرده بودیم تا از تو بپرسیم. اما چون به این چهره‌یِ درخشان و پُرشکوه نگریستیم؛ خِرَدهایمان درماند، زبان‌هایمان به لکنت افتاد، هوش از سرمان پرید، چشمانمان خیره گشت و فهم‌هایمان از سخن گفتن با تو عاجز ماند. حجتِ ما قطع شد، همت‌هایمان از یاد رفت و تمامِ پرسش‌هایی که آماده کرده بودیم، از خاطرمان پاک شد.

و ما به خوبی می‌دانیم که در میانِ فرزندانِ مَعَدّ بن عَدنان و فرزندانِ یَعرُب بن قَحطان، کسی نیست که بتواند ما را با حجتِ خویش مقطوع کند (زبانمان را ببندد)، سخنمان را رد کند، یا ما را از چیزی که نمی‌دانیم آگاه سازد.»

پس مولا (عزّ عزه) به او فرمود: «من از نخستین پرسشی آغاز می‌کنم که در سویدایِ (ژرفایِ) قلبت پنهان کرده‌ای و هیچ‌کس جز تو و خداوند متعال از آن آگاه نیست؛ و تمامِ پرسش‌هایت نیز از همان نشأت می‌گیرد.»

مردِ حِمیَری گفت: «پس اگر می‌خواهی، بیانِ آن را بر من و بر قومم و بر تمامِ حاضران منت گذار.»

مولا ( -عَزَّ عَزُّهُ- ) به او فرمود: «در دلِ خود پنهان کرده بودی که از من درباره‌یِ میراثم از رسول خدا (عزّ عزه) بپرسی.»

مرد حِمیَری گفت: «دقیقاً همین است ای امیرالمؤمنین!»

الصفحة 142 من 282