نیاوردهاید، بلکه بگویید اسلام آوردیم؛ و هنوز ایمان در دلهایتان وارد نشده است.»1 پس ایمان در دلهای بسیاری از مسلمانان وارد نمیشود.
و آیا نشنیدهای این فرمودهی خداوند ( -عَزَّ وَجَلَّ- ) را: «آنان بر تو منّت مینهند که اسلام آوردهاند. بگو: اسلام آوردنِ خود را بر من منّت منهید، بلکه این خداست که بر شما منّت مینهد که شما را به سوی ایمان هدایت کرد، اگر راستگو باشید.» پس خداوند آنان را از مرزِ ایمان خارج ساخت، چرا که آنان را تنها در حدِ مسلمان یافت و به آنان آگاهی داد که اگر به سوی ایمان هدایت یافتهاند، این خداست که بر آنان منّت نهاده است.2
با این حال، «امیرِ» هر چیز، کسی است که تمامیِ امور به او بازمیگردد و او مالکِ آن است؛ و امیرِ قوم، کسی است که فرمانش اطاعت میشود.
مؤمنان در زمان رسول خدا همواره از سایرِ اصحابِ او متمایز بودند؛ و این بدان سبب بود که آنان ایمان و وفای به عهدِ پیامبر را در زمان حیات و پس از وفاتش خالص گرداندند، و تا به امروز نیز مطیع و فرمانپذیرِ امرِ من هستند.
اما اهلِ شک و تقصیر و کوردلانی که از نورهای الهی روشنی نمیگیرند، از آنجا که با خدا و رسولش و با ایمان مخالفت ورزیدند، از دایرهی ایمان و از فرمانِ من خارجاند. پس من نه امیرِ آنان هستم و نه مولایشان؛ زیرا آنان همانگونهاند که خدای متعال فرمود: «این بدان سبب است که خدا مولای کسانی است که ایمان آوردهاند، و کافران




