مردمانِ دیگری خشمگین شدند؛ و او آنان را از خود خشنود نیافت، چرا که از بیعت با او پشیمان شده بودند و در نزدیک کردن و ولایت دادن به او پیشتر کوتاهی یا زیادهروی کرده بودند.
او در این میان همچون ناظری بود که دیگران در پیِ ستیز با او بودند و او دستِ نافرمانِ آنان را باز میداشت، تا آنکه شومیاش گریبانش را گرفت، تیره بختیاش آشکار و ستمش نمایان شد؛ پس طعمِ مرگ را چشید و روزگارش به سر آمد.
و بیشک حق از جانبِ تو آشکار گشته و برهان از سویِ تو درخشیده است؛ و پیوسته از زمانِ رسول خدا -عَزَّ عَزُّهُ- در این باره دربارهیِ تو کشمکش بوده است. تمامیِ امتها حجتها را برای تو و دربارهیِ تو اقامه میکنند و از زمانِ رسول خدا -عَزَّ عَزُّهُ- در تو دلایل و براهینی مییابند که سوارانِ رهگذر از آن سخن میگویند و خطبهها در میانِ قبایل و سرزمینها بدان شکوه مییابد.
اما دربارهیِ این نامِ پرآوازه: تو خود را به «امارتِ مؤمنان» (امیرالمؤمنین) نامیدهای، در حالی که پیش از تو و غیر از تو نیز کسی بدین نام خوانده شده است. از این رو، مؤمنان باید صفتی داشته باشند که بدان شناخته شوند و به واسطهیِ آن از سایرِ مسلمانان متمایز گردند. پس ای امیرالمؤمنین، حجت و دلیلِ این نامگذاری چیست؟
پس امیرالمؤمنین (عزّ عزه) به زبان حِمیَری به او فرمود:
«ای برادر حِمیَری، آیا سخن خدای متعال و آنچه در کتاب عزیزش تلاوت شده را نشنیدهای، آنجا که میفرماید: «بادیهنشینان گفتند: ایمان آوردیم. بگو: شما ایمان




