دلیلِ این امر آن است که اهلِ هر مرتبهای، از دریچهیِ خود به او مینگرند نه از دریچهیِ او. او (جلّ و علا) نه دگرگون میشود، نه تغییر مییابد و نه زوال و انتقال میپذیرد. اوست که چشمانِ ما را از پیبردن به کُنهِ ذاتش محجوب ساخت و آنچه را که احاطه بر آن ممکن نیست، در صورتی به ما نشان داد که احکامِ آفریدگان بر آن جاری میشود؛ در حالی که او در حقیقت برخلافِ آن است.
و اوست توانایی که چشمان ما را فرومیپوشاند (محجوب میکند) و ذات خویش را در صورتی مشاهدهشدنی به ما مینمایاند، آنگونه که در زمانِ شایستگیِ ما برای نگریستن به او، خود را به ما نشان داد. پس حجاب بر چشمانِ ماست و ما هستیم که در پردهایم، در حالی که او در حقیقت موجود است؛ و ما از نگریستن به او محروم نشدیم مگر آنکه مستحقِ این محرومیت بودیم، همانگونه که اگر شایستهی نگریستن به او گشتیم، براساسِ استحقاق و سزاواریِ ما بوده است.
او آشکاری است که هیچچیز او را نمیپوشاند و پنهان نمیسازد؛ بر دوامِ جاودانگی و ازلیتِ خویش آشکار است؛ پس والامرتبه است خداوندِ فرمانروایِ حقِ آشکار. پس ای برادرِ توفیقیافته، سزاوار است که زاری به درگاهِ مولایت را افزون کنی و از او گذشت از آنچه تو را بدان آزموده است بخواهی؛ چرا که او نیازی به ستم ندارد و در داوری بیدادگر نیست، بلکه عدلِ او تمامِ آفریدگان را بر پایهیِ استحقاقِ یکایکِ آنان در بر گرفته است.
و این نهایتِ آن چیزی است که مؤمنِ یکتاپرست بدان نیاز دارد و به سببِ دستیابی به آن، در برابرِ کافرِ ملحد افتخار میکند. و بازمیگردیم به آنچه در کارِ آنیم؛ یعنی ذکرِ




