مكتبة كتيبة محمّد بن نصير Muhammad bin Nusayr's Library Bibliothèque de Muhammad bin Nusayr کتابخانه کتیبه محمد بن نصیر

مَكْتَبَةُ كَتِيبَةِ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ

کتاب هـدایه المسـترشـد و سـراج المـوحـد - ابی صالح الدیلمی

تصفّح
سحب للأسفل
الصفحة 118 من 282

ای جابر، به خدا سوگند؛ هنوز سخن هرمز با کسری به پایان نرسیده بود که کسری به سمت راست خود نگریست، ناگاه دید که دخمه‌ها به همان حالِ نخستینِ خود ظاهر گشتند و لبالب از پیکرها هستند، چنان‌که حتی یک نفر از آنان مفقود نشده بود.

پس شروع کرد به گشتن در میان آن‌ها و پیکرِ مردی را پس از مردی دیگر می‌نگریست و او را می‌شناخت؛ سپس به گروهِ هندیان می‌نگریست و همان شخص را می‌دید که با همان چشم و نام و کالبد در میان لشکریان ایستاده است! در آن هنگام کسری مبهوت و صاعقه‌زده گشت و در دم، بی‌هوش بر زمین افتاد؛ و هرمز به خاطر عظمتِ آنچه آن پادشاه آشکار کرده بود، سجده‌کنان بر خاک افتاد.

سپس مولایم به من فرمود: «ای جابر، اگر دوست داری آن را با چشمِ خود ببینی و بدانی چگونه بود، آن را به تو نشان دهم؟»

عرض کردم: «ای سرور من، با تفضلی که بر بنده‌ات جابر داری و نعمتی که بر او ارزانی داشتی؛ همانا همواره ابرهای احسانت بر او سایه افکنده و لطایفِ صُنعت او را در بر گرفته است. پس او را به برپاییِ شکر و گزاردنِ حمد در پیشگاهت توفیق ده.»

پس مولای ما ( -عَزَّ عَزُّهُ- ) فرمود: «ای جابر، بنگر.»

پس به پیشِ رویم نگریستم، ناگاه خود را در آن سرزمین و بیابان یافتم که از لشکری عظیم پوشیده شده بود و همگی هندی بودند و من پیش از آن، آنان را معاینه نکرده (به چشم ندیده) بودم و احدی از ایشان را ندیده بودم؛ آن‌ها بر مَرکب‌هایی از صنف‌ها و گونه‌های مختلف سوار بودند که هرگز مانندشان را ندیده و نشنیده بودم؛ از فیل‌ها گرفته تا موجوداتی به صورت پرندگان، دارای بال‌ها، دست و پا، سُم، چنگال، دندانه

الصفحة 118 من 282