مكتبة كتيبة محمّد بن نصير Muhammad bin Nusayr's Library Bibliothèque de Muhammad bin Nusayr کتابخانه کتیبه محمد بن نصیر

مَكْتَبَةُ كَتِيبَةِ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ

کتاب هـدایه المسـترشـد و سـراج المـوحـد - ابی صالح الدیلمی

تصفّح
سحب للأسفل
الصفحة 112 من 282

چون کِسری به او نگریست، هراسناک گشت و لرزه بر اندامش افتاد و هیبتی عظیم در دلش نشست؛ پس به هرمز پناه برد و گفت: «ای هرمز، بنگر به این خلقِ عظیم و این سوار با این چهره‌یِ هولناک! و به این ساز و برگِ نیکویی که هرگز مانندش را ندیده و نشنیده‌ام! و به این جنبنده‌ای (فیلی) که در برابرِ این راکب چنین رام گشته و به سویِ ما قصد کرده است! گمان نمی‌برم که ما را توانِ رویارویی با او باشد. ما در کارِ خویش و آمدن به این مکان کوتاهی کردیم و بر خود ستم روا داشتیم (یا گرفتارِ عواقبِ کارمان شدیم).»

هرمز به او گفت: «من به او نزدیک می‌شوم و از حالش می‌پرسم؛ که مقصدش کجاست؟ از کجا آمده؟ خواسته‌اش چیست؟ از کدام اقلیم است؟ و چگونه به اینجا آمده است؟ و تو در سویی دیگر بر اسبِ خویش بمان؛ اگر او از کسانی باشد که در پیِ ستیز و چالش است، من در برابرش می‌ایستم و تو خود را به پایتختِ مملکتت برسان. و اگر فرستاده‌ای باشد که از سویِ پادشاهان برایِ پادشاه (کسری) در امورِ مملکتی گسیل شده، آنگاه پادشاه خود تصمیم می‌گیرد.»

ای جابر، هرمز کسی بود که تمامِ دوران‌هایِ اکاسره را دیده بود؛ او عیسی و شمعون را درک کرده و به تمامِ زبان‌هایِ ملت‌ها و طوایف، از عرب و عجم، دانا بود. پس کسری به او گفت: «تو برو به سویِ او و ببین او کیست.»

جابر گفت: سرورم (علی بن ابی‌طالب) به من فرمود: پس هرمز به آن مردِ هندی نزدیک شد. آن هندی به زبان هندی به او سلام کرد و هرمز نیز به همان زبان پاسخ داد

الصفحة 112 من 282