او حاضر میشود، و من نیز حاضر میشوم، و فاطمه و حسن و حسین نیز بر بالینش حضور مییابند.
پس اگر از دوستانِ ما باشد، او را از سیمایش میشناسیم و به بهشت مژدهاش میدهیم، پس میخندد و شادمان میشود. و اگر از دشمنانِ ما باشد، او را از سیمایش میشناسیم و به دوزخ خبرش میدهیم، پس چهره درهم میکشد و ترشرویی میکند.»
و فرمود: «ای حارثِ همدان، هر که بمیرد، چه مؤمن و چه منافق، مرا آشکارا (رو در رو) میبیند.»
و آن ابیاتِ مشهور را تا پایان برای او خواند. پس حارث به ایشان گفت: «گواهی میدهم که همانا تو تقسیمکنندهیِ بهشت و دوزخی، ای سرورم امیرالمؤمنین.»
فرمود: «آری، من صاحبِ اعراف هستم؛ به آتش (دوزخ) میگویم: این شخص از آنِ من است، پس او را واگذار، و این دیگری از آنِ توست، پس او را بگیر.»
گواه بر این مطلب، فرمودهیِ خداوند متعال است: ﴿خداوند جانها را به هنگامِ مرگشان بهطورِ کامل میگیرد، و جانِ کسی را که نمرده است در هنگامِ خوابش میگیرد؛ پس آن جانی را که مرگ را بر او مقدر کرده است نگاه میدارد، و آن دیگری را تا سرآمدی معین بازمیفرستد؛ همانا در این امر نشانههایی است برای گروهی که میاندیشند﴾1.
و همتایِ آن (شبیهِ آن)، روایتی است که براء بن عازب نقل کرده است که گفت: نیازی به سرورم امیرالمؤمنین ( -عَزَّ عَزُّهُ- ) پیدا کردم، پس به درِ حجرهیِ ایشان آمدم و




