«و این دانشها از آن چیزهایی است که تنها اهلِ هند بدان آگاه شدند و نه دیگران؛ و تا ابدالآباد و همواره بدان دانا گشتند. آنان کرانههایِ زمین را در اختیار گرفتند و نزدیکترین جایگاه را به مسیرِ حرکتِ افلاک دارا شد
و بدان سبب، طلا (تِبر) و حکمت و معادنِ مروارید و گوهر و کافور و عنبر و انواعِ چوبها و گیاهانی را مالک شدند که تمامِ زمین از رویاندنِ مانندِ آنها ناتوان است؛ از میخک و دارچین و روناس (فُوّه) و قرفه و سنبل و صندل؛ که اینها در نزدِ آنان خوار (فراوان) است اما در کرانههایِ دیگرِ زمین کمیاب و گرانبهاست.
و آنان طاعتِ اطرافیان را به دست آوردند و مردمان به فرمانهایشان بدونِ هیچ مخالفت یا دشمنی و بدونِ طمعِ دنیوی گوش فرا دادند. مردی از آنان به قوتِ خویش و آنچه در انتظارش است قناعت میکند و بر آنچه از دستش میرود پرسش نمیکند؛ و از زندگی بهره میگیرد تا آنکه زمانِ وفاتش فرا رسد. مردی از آنان سالیانِ بسیاری عمر میکند، نه بیمار میشود، نه فرتوت (هَرِم) میگردد و نه مویش سپید میشود؛ نه چشمدرد (رَمَد) میگیرد و نه حوادثِ زمانه به او گزندی میرساند.
همانا گفته شده است: در زمانهیِ ما، مردی از آنان پانصد سال و چهارصد سال و سیصد سال عمر میکند و کمترینِ آن دویست سال و میانِ اینهاست؛ و پیش از این عمرهایی طولانیتر و صبر و بردباریِ بیشتری داشتند. و هرچه از بردباریشان کاسته شد، از عمرشان نیز کاسته گشت. و برایِ پادشاه شایستهتر و واجبتر آن بود که دانشِ هند را به کار گیرد تا رازِ این امر بر او فاش شود، تا این حکمت را بداند و در آن تدبر کند.»




