درنگ میکنم تا مانندِ آن را گردآورم، و اگر افزودنِ بر آن برایم ممکن باشد، بر آن میافزایم. و تمامِ اینها را به بندگانم و اطرافیانم و رعیتم میبخشم، در حالی که خود نسبت به ثروتِ مملکتم عریان (تهیدست) میشوم؛ پس چگونه این کار برایِ آنان اندوه و غم و وبال و تباهی شد؟»
پس هرمز بن شهریار گفت: «ای پادشاه، همانا تمامِ آنچه ذکر کردی و شأن و قدرِ آن را بزرگ داشتی، با تلف کردنِ (نابود ساختنِ) حتی یک جان از این جانهایی که در این جایگاه تلف میکنی، برابری نمیکند و جایِ آن را نمیگیرد! پس این کاری است که هیچیک از پادشاهانِ اکاسره (پادشاهانِ پیشینِ ساسانی) در آن بر تو پیشی نگرفته است هیچکس پیش از تو چنین نکرده است.»
پس کسریٰ گفت: «وای بر تو ای هرمز! به من خبر رسیده است که پادشاهانِ هند یک سالِ تمام آتشها میافروزند (روشن نگه میدارند)، سپس بر گِردِ آن با سازها و قانونها مینوازند، و مردم را با آرایش و هیئتی نیکو به سویِ آن بیرون میآورند.چنانکه در آن سرزمینِ هند، هیچ کس از بلندپایه و فرودست، و زن و مرد باقی نمیماند، تا آنجا که یک ماهِ کامل یا یک هفته، یا کمتر و بیشتر از آن، بر گِردِ آن آتش میمانند. و پادشاه به آنان پیشنهاد میدهد که در آتش درآیند؛ پس مرد به سوی دوست و یارِ صمیمی و برادر و عزیزترین و محبوبترینِ مردمان در نزد خود میرود، دستش را میگیرد و با هم گام برمیدارند تا واردِ آتش شوند و هر دو با هم هلاک گردند، تا آنکه بدینسان خلقی عظیم نابود میشوند.




