پس موسی به او گفت: «آیا به تو نگفتم که علی بن ابیطالب، غایتِ موسی و هر کسی که پایینتر از اوست میباشد؟» معاویه گفت: «آری.»
سپس به عیسی فرمود: «از او دربارهی آنچه به وی ابلاغ کرده بودی بپرس.»
پس عیسی به او گفت: «آیا به تو نگفتم که علی بن ابیطالب، غایتِ عیسی و هر کسی که پایینتر از اوست میباشد؟» معاویه گفت: «آری.»
سپس به محمد فرمود: «از او دربارهی آنچه به وی ابلاغ کرده بودی بپرس.»
پس رسول خدا ( -عَزَّ عَزُّهُ- ) به او فرمود: «آیا به تو نگفتم: هر که من مولایِ اویم، پس این علی "معنا"یِ او و مولایِ اوست؟» معاویه گفت: «آری.»
پس من عمار عرض کردم: «ای سرورِ من، آیا در هر مقامی (در تمامی دورانها) از سویِ اینان به معاویه ابلاغ شده است، و او هرگز ایمان نیاورده است؟»
پس امیرالمؤمنین فرمود: «آری ای عمار؛ و پیش از این نیز بارها در دورانِ آدم به او ابلاغ شد، و او هرگز ایمان نخواهد آورد.»
پس عرض کردم: «ای سرورِ من، پس به او مهلت مده و در عذابش شتاب کن.»
فرمود: «ای عمار، همانا به واسطهی او، تنها کسانی را اراده کردهام که از همجنسانِ اویند و همانندِ او مخالفت ورزیدند، و من او را حجتی بر آنان قرار میدهم؛ ای عمار، خودت از او بپرس.»
پس گفتم: «وای بر تو ای معاویه از عذابِ علی! تا کی بر مولای خویش مخالفت میورزی و ایمان نمیآوری؟ آیا از خشم و یورشِ (سطوتِ) او نمیهراسی؟»




