خدا و فرشتگانش بر پیامبر نماز میخوانند؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید، بر او نماز بگذارید و سلام گویید، سلامی در حال تسلیم﴾1.
و از ابوذر ( -عَلَيْهِ السَّلَامُ- ) روایت شده است که به سرورمان امیرالمؤمنین ( -عَزَّ عَزُّهُ- ) گفت: «مرا واگذاشتی ای حق، و مرا هیچ دوستِ راستینی نمانده است»؛ و این در همان هنگامی بود که عثمان او را تبعید کرد. گواه بر این مطلب، فرمودهیِ خداوند ( -عَزَّ وَجَلَّ- ) است: ﴿این بدان سبب است که خداوند همان حق است، و آنچه به جای او میخوانند همان باطل است﴾2؛ و کسانی که به جای او میخوانند، همان اولی، دومی و سومی هستند، ﴿و همانا خداوند همان بلندمرتبهیِ بزرگ است﴾3.
و از حارث همدانی روایت شده است که به حضورِ امیرالمؤمنین ( -عَزَّ عَزُّهُ- ) رسید و به ایشان عرض کرد: «ای سرورِ من، همانا من مردی هستم که سالخورده شدهام، پوستم نازک و استخوانم سست و فرسوده گشته است، و نمیدانم که سرانجامم به بهشت خواهد بود یا به دوزخ.»
پس امیرالمؤمنین ( -عَزَّ عَزُّهُ- ) به او فرمود: «ای حارثِ همدان، آیا کسی چون تو این سخن را میگوید؟ سوگند به آنکس که جانِ محمد در دستِ اوست، هیچکس نیست که بمیرد و جان از پیکرش جدا شود در شرقِ زمین و غربِ آن، در دشت و کوهِ آن، در خشکی و دریایِ آن، و در آسمان و زمینِ آن مگر آنکه رسولِ خدا ( -عَزَّ عَزُّهُ- ) بر بالینِ




