و از آن جمله این بود که ابوسفیان (یا ابوجهل) -که لعنت خدا بر او باد- در حالی که پیامبر در جایی خوابیده بود، به قصد کشتن ایشان آمد و شمشیری را زیر لباسش پنهان کرده بود؛ چون نزدیک شد و قصد قتل کرد، پیامبر فرمود: خداوند تو را رسوا کند ای اباجهل! پس شمشیر از دستش افتاد و گریزان بازگشت.
و از آن جمله این بود که ابوجهل وقتی پیامبر خواب بود با خود گفت: آیا او واقعاً خواب است؟ پس رسول خدا فرمود: ای اباجهل، ما پیامبران دلهایمان نمیخوابد، بلکه تنها چشمانمان پوشیده میشود.
و از آن جمله این بود که هیچکس با اسبی بلندقامت در کنار ایشان نرفت و هیچکس با ایشان همقدم نشد مگر آنکه پیامبر در نگاه دیگران از او بلندتر مینمود.
و از آن جمله این بود که هیچگاه برای ایشان در آفتاب و ماه، سایهای دیده نشد.
و از آن جمله این بود که هرگز از ایشان فضولاتی دیده نشد و هیچ مگس یا غباری بر بدن مبارکشان ننشست."»
وَلَقَدْ رُوِيَ عَنْ عَبْدِ الله بْنِ إِدْرِيسَ عَنْ أَبِيهِ يَرْفَعُ الْإِسْنَادَ إِلَى جَابِرِ بْنِ عَبْدالله الْأَنْصَارِي أَنَّهُ قَالَ: عَدَّدْنَا مُعْجِزَاتِ رَسُولِ الله -عَزَّ عَزُّهُ- فَكَانَتْ مِائَةً وَثَلَاثِينَ مُعْجِزَةً وَفِي رِوَايَةٍ أُخْرَى: شَهِدَ لَهُ مَا يَزِيدُ عَنْ الثَّمَانِمِائَةِ.




