بتپرست در پاسخ به آیه قرآن استناد کرد و گفت: ﴿إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَىٰ أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَىٰ آثَارِهِم مُّهْتَدُونَ﴾؛ (ما پدران خود را بر آیینی یافتیم و ما به آثار و راه آنان هدایتیافتگانیم.)»
مسلمان گفت: «استدلال پدران شما برای پرستش بتها چه بود؟ در حالی که آنان در کمال فضل، بلندی مرتبه و دارای فهم و دانش نیکو بودند؛ پس به چه علتی سنگهایی را پرستیدند که هیچ سودی برایشان نداشت؟»
بتپرست گفت: «آن وضعیتی که باعث شد آنان به پرستش بتها روی آورند، حقیقتی بزرگ است و آنان در این کار عذری آشکار دارند. من استدلال و سِرّ آیینشان را برایت بازگو نمیکنم، مگر آنکه از تو پیمانی استوار بگیرم که آن را فاش نکنی و این راز را جز به کسی که به فضل، عقل و دینش اطمینان داری، نگویی.»
مسلمان گفت: «من این پیمان را با تو میبندم.»
بتپرست گفت: «بدان -که خداوند یاریات دهد- همانا اخبار و گزارشهایی از پیران و استادان راستگوی ما به ما رسیده است؛ کسانی که صداقت، دانش و حکمتشان نسل به نسل آشکار گشته است. آنان گفتهاند که در روزگاران پیشین، شخصی در میان مردم ظهور کرد و همهی امت را به سوی خود فراخواند. گروهی دعوتش را پذیرفتند و گروهی دیگر انکارش کردند.




