ای اباطاهر! من برادری از برادران تو هستم و اگر آنچه را بر تو میگذرد از من پنهان کنی، هرگز نخواهم توانست یاریات کنم.»
در این هنگام، من تمام داستانم را برای او شرح دادم. وقتی آنچه را بر من گذشته بود شنید، لبخندی بر چهرهاش نقش بست و در حالی که میخندید به من فرمود: «ای اباطاهر! آیا نشنیدهای آنچه را که جابر بن یزید جُعفی (که رضوان خدا بر او باد) روایت کرده است که...»
عَنْ مَوْلَانَا أَبِي عَبْدِ الله جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْصَّادِقِ -عَزَّ عَزُّهُ- أَنَّهُ قَالَ: إِنَّ الله تَبَارَكَ وَتَعَالَى لَيُعْطِي مَنْ أَحَبَّهُ مِنْ عِبَادِهِ الإِيمَانَ وَيَجْعَلُهُ مُسْتَقِرًّا مَعَهُ وَيُعْطِيهِ الدُّنْيَا نِعْمَةً مِنْهُ عَلَيْهِ وَامْتِحَانًا لَهُ ثُمَّ يُعَرِّفُهُ الْوَاجِبَاتِ وَيَفْرِضُ عَلَيْهِ الْمُفْتَرَضَاتِ، فَإِنْ قَامَ بِمَا أَوْجَبَهُ عَلَيْهِ وَافْتَرَضَهُ قَوَّى الله إِيمَانَهُ وَقَوَّى آمَالَهُ، وَإِنْ شَحَّ بِالْمَالِ وَتَرَكَ الْمُفْتَرَضَاتِ خَوْفًا مِنَ الْفَقْرِ، وَحَرِصَ عَلَىَ الْمَالِ وَشَكَّ فِيما أَمَرَهُ الله بِهِ أَضْعَفَ الله إِيمَانَهُ وَاسْتَرْجَعَ مِنْهُ الَّذِي أَعْطَاهُ مِنْ أُمُورِ الدُّنْيَا فَجَزِعَ مِنْ ذَلِكَ وَقَلَّ صَبْرُهُ، كَانَ الْمَالُ الَّذِي اسْتَرْجَعَهُ لَهُ مِنْهُ أَخْلَى مَا فِي قَلْبِهِ مِنَ الإِيمَانِ فَأَضْعَفَ الله إِيمَانَهُ وَأَلْبَسَهُ ثَوْبَ الذّلَّةِ وَأَحَوَجُهُ إِلَىَ شِرَارِ خَلْقِهِ.
«از سرورمان اباعبدالله جعفر بن محمد الصادق -عَزَّ عَزُّهُ- روایت شده است که فرمود: همانا خداوند تبارک و تعالی به هر یک از بندگانش که دوست داشته باشد، ایمان عطا




