طَفِسٌ وَلَا رَجِسٌ وَلَا دَنِسٌ وَلَا زَنِيمٌ وَلَا ذَمِيمٌ وَلَا أَثِيمٌ وَلَا أَخْرَسٌ وَلَا أَبْرَصٌ وَلَا أَجْذَمٌ وَلَا مَأْفُونٌ وَلَا مَأْبُونٌ وَلَا مُوَسْوَسٌ وَلَا مَجْنُونٌ.
آن مرد بزرگمنش فرمود:«از ابوسعید خُدری روایت شده است که گفت: نزد پیامبر -جَلَّ جَلَالُهُ- بودم که امیرالمؤمنین -عَزَّ عَزُّهُ- وارد شد. پیامبر به احترام او تمامقد ایستاد، میان دو چشمانش را بوسید و به او فرمود: ای علی! به خدا سوگند که امت من جز به وسیله شیعیان تو و محبت تو به بزرگی و شرف نرسید؛ و ای علی! هرگز کسی تو را دوست نمیدارد مگر آنکه پاکنهاد باشد، و آنان که ناپاک، آلوده، پلید، ننگین، حرامزاده، نکوهیده، گناهکار، در حق گنگ، دچار برص (پیسی) و جذام، سستخرد، بدنام، وسواسی و دیوانه باشند، محبت تو را در دل نخواهند داشت.
و من دیدم ای اباطاهر که این حال و بیماری (بیهوشی) بر تو عارض شد؛ آیا این دردی دیرینه است تا تو را درمان کنم و به بهبودیات همت گمارم، یا پیشامدی است که در همین لحظه بر تو عارض گشته؟»
پس به او گفتم: «پیشامدی است که در همین ساعت برایم رخ داده و پیش از این سابقهای نداشته است.»
به من فرمود: «علت این پیشامد که موجب چنین حالی شده چیست؟»
به او عرض کردم: «حیا و شرم مرا از شرح آن بازمیدارد...»




