راوی گوید: عرض کردم: «ای سرورم، شما که از نعمتهای فراوان، مَرکبها و غلامان برخوردارید، پس چرا پیاده و بدون هیچ همراه و همدمی سفر میکنید؟»
قَالَ: رِوَايَةٌ عَنِ بَاقِرِ الْعِلْمِ -عَزَّ عَزُّهُ- أَنَّهُ قَالَ: مَنْ سَعَى إِلَى أَخِيهِ الْمُؤْمِنِ عَلَى قَدَمَيْهِ مِنْ غَيْرِ حَاجَةٍ مِنْهُ إِلَيْهِ أَنْزَلَهُ الله فِي الْفِرْدَوْسِ الأَعْلَى.
فرمود: «به سبب روایتی از شکافنده دانش، امام باقر -عَزَّ عَزُّهُ- که فرمود: هر کس با پاهای خویش به سوی برادر مؤمنش گام بردارد، در حالی که خود نیازی به او نداشته باشد و تنها برای خدا باشد، خداوند او را در فردوس برین جای میدهد.»
پس عرض کردم: «ای سرورم، شما پیش از این در کوفه به دیدار من میآمدید؛ آیا در آنجا کسان دیگری از برادرانتان نیز بودند که به دیدارشان بروید و با آنان انس بگیرید؟»
به من فرمود: «مردمی را به یادم آوردی که سبب نجات من بودند.»
پرسیدم: «آنها چه کسانی بودند و آشنایی با آنان چگونه رخ داد؟»
فرمود: «داستانی است که شرح آن به درازا میکشد.»
عرض کردم: «اگر صلاح میدانید، با شرح آن بر من منت گذارید و هر آنچه دوست دارید برایم روشن کنید و به گونهای بیان فرمایید که قلبم لبریز از شادی شود؛ و این را نیز به نیکیهای پیشین خود بیفزایید.»




