من ظاهر میشود؛ اما چون به معرفتی که خدا از خویش به من بخشیده و دانشی که مرا بدان برگزیده مینگرم، رنگ و حالم به همان شادی و شکوهی که میبینی بازمیگردد.»
عرض کردم: «ای سرورم، به چه علتی سفر میکنی، در حالی که (خداوند یاریات دهد) مردم باید به سوی تو سفر کنند و از تو دانش بطلبند؟»
فرمود: «با این کار تنها دیدار مؤمنان را میجویم؛ چرا که در میان آنان کسانی هستند که توانِ سفر به سوی مرا ندارند؛ و من در این کار به خبری (حدیثی) استناد کردهام که شنیدهام: ...»
عَنْ سَيِّدِي أَبِي عَبْدِ الله جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ -عَزَّ عَزُّهُ- أَنَّهُ قَالَ: مَنْ لَقِيَ فِي زَمَانِهِ أَرْبَعِينَ مُؤْمِنًا وَسَلِمُواْ مِنْ لِسَانِهِ وَسَمْعِهِ وَعَيْنِهِ وَيَدِهِ وَرِجْلِهِ وَقَلْبِهِ كَفاهُ الله أَرْبَعِينَ قَمِيصًا مِنْ قُمْصَانِ الْبَشَرِيَةِ.
فرمود: من این خبر را از سرورم اباعبدالله جعفر بن محمد الصادق -عَزَّ عَزُّهُ- شنیدهام که فرمود: «هر کس در زمانه خویش با چهل مؤمن دیدار کند، به گونهای که آنان از زبان، گوش، چشم، دست، پا و دلِ او در سلامت و امان بمانند، خداوند چهل پیراهن از پیراهنهای بندها و حجابهای بشری را از او کفایت میکند (او را از تعلقات مادی رها میسازد).»
و من از سفرهایم، تنها دیدار با مؤمنان را اراده کردهام.




