مجلس دوم
به نام خداوند بخشنده مهربان
صاحب حدیث (راوی) گفت: محمد بن خالد برقی از حسن بن هارون سامراییِ کاتب روایت کرد که گفت:
پس به خانهام بازگشتم، در حالی که گویی با یافتن آن حقایق، تمام دنیا با همه بوستانهایش در مِلک من است. شب را به بیداری و انتظارِ صبح سپری کردم و چون سپیده دمید، صبحگاهان به سرای او رفتم و نشستم تا در باز شد. چون مرا دید، فرمان داد که وارد شوم.
پس وارد شدم و او مرا به خانهای دیگر برد و به صحنی گشاده درآورد که در آنجا بستانی بود و سکویی؛ و در آنجا تختگاهی بود که پردهای بر آن آویخته شده بود. از پشت پرده چراغی میدرخشید و روبروی آن تختگاه، چشمه آبی روان بود. آن مرد (استاد) را دیدم که ایستاده و نماز میگزارد. چون مرا دید، نمازش را کوتاه کرد و برخاست و با نیکوترین برخورد از من استقبال نمود؛ مرا در جایی نزدیک به خود نشاند و قدرم را بالا برد و از حالم پرسید.




