تن او بیرون میآورد و لباس خواری و پستی بر او میپوشاند و او را محتاجِ بدترینِ خلقِ خود میکند، تا زمانی که به سوی پروردگارش بازگردد، از گناهش پوزش بخواهد و با برادرش با روی خوش روبهرو شود.»
پسر پرسید: «ای سرورم! کدام گناه است که برای آن نه کفارهای است و نه توبهای؟»
پدر به او گفت: «بیزاری جستن پس از پیوند و دوستی ، شک کردن پس از یقین، شرک ورزیدن پس از ایمان، و دشمنی با برادران.»
پسر به او گفت: «حقیقتِ ایمان و توحیدی را که در آن نه شرکی باشد و نه تردیدی برایم شرح ده؛ آن را به کاملترین بیان برایم روشن کن و با آشکارترین دلیل توضیح ده.»
پدر به او گفت: «ای فرزندم! موحدِ مخلص که توحیدش به هیچ شک و شرکی آلوده نیست، کسی است که "اسم" را آنگونه که حقِ معرفت اوست بشناسد، و به "معنا" اشاره کند و آن را در حق ثابت بداند و آن معنا را از اسمش یگانه و متمایز سازد؛ پس او را بپرستد، به او ایمان آورد و او را یگانه بداند.»
پسر پرسید: «ای سرورم! آن شکی که از راه رفتنِ مورچه بر سنگ سیاه در دل شب پنهانتر است چیست؟ و معنای این سخن خداوند که میفرماید: «و بیشترشان به خدا ایمان نمیآورند، جز اینکه در همان حال مشرکاند» چیست؟»




