و در دستان تو خواهد بود و خواسته ما برآورده میشود. اگر چنین کرد، دعوتش را میپذیریم و از پرستش خورشید دست میکشیم؛ اما اگر از انجام آن ناتوان بود، ما حجتی علیه او خواهیم داشت و از شرّ او آسوده میشویم.»
پادشاه گفت: «رأیِ درستی برگزیدی.» و دستور داد او را حاضر کنند. او را آوردند و از آنچه گذشته بود و ماجرای کودکان باخبرش کردند. آن مرد به آنان گفت: «اگر آنان را از دردهایشان شفا بخشم و به خلقتِ سالم بازگردانم، شما چه خواهید کرد؟»»
«پاسخ دادند: «به فرمان تو درمیآییم و به امر و نهی تو بازمیگردیم.»
آن شخص پرسید: «و اگر چنین نکنید؟»
گفتند: «در آن صورت به سبب مخالفت با تو و بازگشت از عهد و پیمانی که با تو میبندیم، سزاوار خشم تو خواهیم بود.»
فرمود: «پس من بر این اساس از شما پیمان میگیرم و بر شما مینویسم (مکتوب میکنم) که هرگاه از آنچه فرمان دادهام روی بگردانید، از هلاکشدگان خواهید بود.»
پاسخ دادند: «این حق را بر ما داری.» و بر این اساس با یکدیگر پیمان بستند.




