قتل منجمان داد و سرشناسترین منجم آنان به قتل رسید و این اتفاق، غمی عظیم بر او نشاند.
پادشاه هند چند روزی را در این حال سپری کرد، سپس دستور داد تا منجمان و حکیمانی را از تمامی شهرها نزد او آورند و آنان را احضار کردند. به آنان فرمان داد تا برایش طالعبینی و رصدی کرده و آزمونی بگیرند و آنان چنین کردند.
چون زمانِ برگزیده فرا رسید، با او همبستر شد و زن باردار گشت و بارداریاش معلوم شد. پادشاه دستور داد تا بر تمامی خوراک و نوشیدنیهای او نظارت دقیق شود تا آسیبی نبیند. سرانجام چون مدت بارداری به پایان رسید، پسری به دنیا آورد که فلج بود و چنان نقصهای جسمانی بسیاری داشت که در برابر او، نقصهای دو فرزند نخستین ناچیز مینمود.
پس دستور داد منجمان را نزد خود آورند و آنان احضار شدند. پادشاه خبرِ تولد نوزاد را به آنان داد. در این هنگام، یکی از آنان که مردی اهل حکمت و علم و استاد در هنر نجوم بود، گفت:«ای پادشاه! در آنچه ما از طالعبینی برگزیدیم نیک بنگر و آنچه منجمان پیشین (آنان که به کشتنشان فرمان دادی) انجام داده بودند را نیز بررسی کن. هر کس را که در هنر نجوم چیرهدست است فراخوان؛ پس اگر در آنچه انجام دادهایم




