(قاف)، دانشمندی باشد که بتوان به سوی او راهی جست. من شأن شما را برتر از آن میبینم که به دنبال امری دستنیافتنی باشید یا در پی حالتی برآیید که توانش را ندارید. من نگران شما هستم و شکی ندارم که جز حق نمیگویید. پس ای اباعبدالله! لازم است ماجرا را همانگونه که برای آن دو همراهت شرح دادی، بازگو کنی.»
در این هنگام، سرورم داستان دیدارش با آن مرد را برای پادشاه تعریف کرد و او را از آنچه درباره آن قوم و آیینشان آموخته بود و نیز از خوابی که دیده بود، آگاه ساخت. چون پادشاه سخنان او را تا به انتها شنید، به او گفت:
«همانا خداوند متعال هر چه بخواهد انجام میدهد و به هر چه اراده کند حکم میراند و او بر هر چیزی تواناست. خداوند در زمین و زیر آسمانش جهانهایی دارد که جز او کسی از آنها آگاه نیست و او بلندمرتبه و بزرگ است.
حال که ماجرا همان است که بازگو کردی، ما در تواریخی که حکیمان و دانشمندانِ راستگو و بافضیلت ما نگاشتهاند، احادیثی مییابیم که نشان میدهد فراتر از کوه محیط، جهانی دیگر وجود دارد؛ با این تفاوت که ما معتقدیم راهی برای رفتن به سوی آنان نیست و تاکنون کسی هم از نزد آنها پیش ما نیامده تا خبری به ما بدهد. اگر مایل باشید، من آنچه را که حکیمان ما نگاشتهاند و با سخن شما هماهنگ است و میتواند راهنمایی به سوی دیار آن قوم باشد، برایتان بازگو کنم.»




