پدر گفت: «آنگاه که در خلوتهایش مراقب حضور خدا باشد، و خود را از محرمات او فراتر نگاه دارد، و نفس را از هوی و هوس بازدارد، و خدای بلندمرتبهی والامقام و سرای آخرت را بر دنیا ترجیح دهد.»
پسر به او گفت: «ای سرورم! پس اگر کسی عارف و دیندار بود، آیا کامل است؟»
پدر گفت: «کامل نخواهد بود تا زمانی که "ولیّ" خدا (دوست و برگزیده خدا) شود.»
پرسید: «ولیّ خدا به چه چیز شناخته میشود؟»
گفت: «آنگاه که به واسطهی مولایش شناخته شود یعنی فانی در او و مظهر صفات او گردد.»
پرسید: «چه زمانی ایمانش درست و استوار میشود؟»
گفت: «زمانی که در قلبش برای غیرِ خدا جایی باقی نماند؛ در این هنگام است که قلبش برای او به صلاح میآید و مغزِ جانش (خرد خالصش) صفا مییابد و پروردگارش را میشناسد.»
پسر گفت: «اگر آفریدگار، آنگونه که ذکر کردی، با چشم دل دیدنی است و در غیبِ خویش پنهان نیست، اما از سوی دیگر لطیفی است که درک نمیشود و هرگاه




