آنچه جمع را به درد آورد، یکایک آنان را دردمند میکند و آنچه جمع را شادمان سازد، مایه شادیِ تکتک آنهاست. تنهایشان از هم جدا، اما روحهایشان روحی واحد است. آنان چون ماههای تابان یا ستارگان درخشاناند؛ به خاطر خدا با هیچ دشمنی دوستی نمیکنند و به خاطر خدا با هیچ دوستی دشمنی نمیورزند.
اما آنان که برادرانِ خوشروییِ ظاهری و ریا هستند؛ کسانیاند که هرگاه گرد هم میآیند، دلهایشان پراکنده است؛ در هر وادی به حیرت سرگرداناند؛ سخنانی میگویند که خود انجام نمیدهند و چیزی را آشکار میکنند که در دل ندارند. دین خود را به بازیچه و مسخره گرفتهاند و کارهایشان از روی ریاست؛ از راه دین نان میخورند و خود را مؤمن مینامند، در حالی که از پند و یادآوری روگردانند و به زودی پشیمان خواهند شد.»
پسر به او گفت: «ای سرورم! عارف به چه چیز شناخته میشود و بهترینِ کارهای او چیست؟» پدر به او گفت:
رُوِيَ لَنَا عَنِ العَالِمِ -عَزَّ عَزُّهُ- : أَخْوَفُ مَا يَكُونُ مِنَ الله إِذَا عَرَفَ الله، فَمَنْ زَعَمَ أَنَّهُ لله عَارِفٌ وَمِنْهُ خَائِفٌ، فَلْيَكُنْ فِي لَيْلِهِ وَنَهَارِهِ وَشِدَّتِهِ وَرَخَائِهِ عَلَى عِلْمٍ وَيَقِينٍ بِأَنَّ الله يَرَاهُ وَيَعْلَمُ سِرَّهُ وَنَجْوَاهُ، فَلْيَكُنْ بِالله وَاثِقًا، وَفِي قَوْلِهِ صَادِقًا وَعَلَى الشَّدَائِدِ صَبُورًا،




