نگریستن در معانی آن؛ پس با این کار به زیورِ حکیمان آراسته شدی و به جامه دانشمندان زیبایی یافتی و به تاجِ شکوه و بها تاجدار گشتی؛ از چشمهی حیات نوشیدی و بهرهمند شدی و میوهی معرفت چیدی و عمرت را آباد ساختی.»
سپس دست او را گرفت، به سینه چسباند و میان چشمانش (پیشانیاش) را بوسید. پسر به او گفت: «ای سرورم! میترسیدم که پیش از آنکه با تو دیدار کنم، مرگ مرا دریابد؛ و اکنون که خداوند با وجود تو بر من منت نهاده و بهرهمندی از تو و پذیرشت را روزیام کرده است، پس مرا وصیتی کن که به من سود رساند، که من وصیتت را میپذیرم؛ و برایم روایتی نقل کن که با آن قلبم را زنده کنی، که من روایتت را به جان حفظ خواهم کرد.»
پدر به او گفت: «ای فرزندم! اگر میخواهی از وصیت من سود ببری و حقیقت روایتم را بشناسی، پس آنچه را از من میشنوی، با قلمهای دلت بر پوستِ (کاغذِ) حافظهات بنویس و آن را در صندوقچهی سینهات جای ده؛ و آن را پوشیده نگاه دار و جز برای کسی که شایستهی آن است یا کسی که او را برای سپردن این راز آزمودهای، آشکار مکن.»




