مكتبة كتيبة محمّد بن نصير Muhammad bin Nusayr's Library Bibliothèque de Muhammad bin Nusayr کتابخانه کتیبه محمد بن نصیر

مَكْتَبَةُ كَتِيبَةِ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ

رسـالـه جـوهـره طالـقـانـیـه - محـمـد بن حسـن بن اللیث طـرابلـسی

تصفّح
سحب للأسفل
الصفحة 284 من 478

گفتم: «این حقه‌ی طلا را می‌فروشم و با آن حالم را اصلاح می‌کنم و جامه‌ای را که شایسته‌ی امثال من است می‌پوشم و با آن جواهر قصدِ یکی از پادشاهان زمانه را می‌کنم تا آن سببی برای توانگری من شود.»

پس کنیز به من گفت:

آن شخص به من گفت: «خداوند اجر تو را در مصیبت کنیزت بزرگ گرداند؛ چرا که او از دیروز وفات یافته و به خاک سپرده شده است. من به خانه‌ای که از آنِ تو بود درآمدم و در آن چیزی متعلق به تو نیافتم.»

سپس زندانبان پیشِ والیِ شهر رفت و او را از این جریان آگاه کرد. والی دستور به آزادی من داد و او راه را برای من گشود. من به خانه آمدم و جُست‌وجوی آن جواهر کردم و آن را در همان مکانی که رهایش کرده بودم، یافتم و آن را برداشتم.

چون امروز فرا رسید، ضرورت مرا به فروشِ آن وا داشت. پس به میانِ کاروان حاجیان خارج شدم تا آن را پنهانی به هر بهایی که باشد بفروشم و با آنچه از بهای آن به دستم می‌رسد، بی‌نیاز شوم. در حالی که میان خیمه‌های شامیان بودم، جوانی نیکورو اما با جامه‌هایی مندرس و کهنه با من برخورد کرد. او بر من سلام کرد و من پاسخِ سلامش را دادم. من به راه افتادم و او نیز با من هم‌قدم شد تا آنکه من و او به میانِ حاجیانِ شامی رسیدیم؛ او از من جدا نمی‌شد و من نیز از او جدا نمی‌گشتم، و جرأت

الصفحة 284 من 478