خویش تنهاست؛ یا مردی است که اگر برایش ممکن باشد پنهان شود، در خانهی خود پنهان میگردد. پس راهِ کسی که خداوند عزوجل را شناخته و به راه رشد خویش هدایت یافته، این است که از دنیا به اندک قناعت کند و در پیِ بسیار نباشد، که همین اندک برای رسیدن او تا زمانِ موعد کافی است.
مرد حجازی گفت: ای سرور من، من ماندن در آستان تو و تبرک جستن به دیدار چهری خجستهات را برگزیدم؛ پس اگر مصلحت میبینی که با پذیرفتن من، مرا یاری دهی و مرا در جایگاهِ این جوانِ درگذشته قرار دهی، چنین کن که پاداشیافته و نعمتبخش خواهی بود.
پیر گفت: خواستهات را پذیرفتم؛ خداوند تو را موفق بدارد، به راه راست استوار گرداند و تو را بر سخن ثابت پایدار بدارد که او نزدیک و اجابتکننده است. پس به خدا و حسنِ اعتماد به او تکیه کن و نیتت را خالص گردان، که تو به فراتر از آرزوی خود رسیدهای.
سپس آن پیر، جامههای آن جوان و جایگاه او را به مرد حجازی سپرد. حجازی برجست تا دست و پای او را ببوسد، اما پیر او را از این کار بازداشت. سپس رو به من کرد و گفت: تو چه چیزی را برمیگزینی؟




