و روایت شده است که دانشمندان و حکیمان به سببِ معاش و روزی، به کارهای دیگری رو آوردند. پس ستارهشناس (منجم) علمی میآموزد که با آن بتواند زندگیاش را تأمین کند؛ چیزی را میگیرد که از جانب کسی که از او پاداشی از لوازم دنیا میگیرد، به او میپردازد و در نجوم، سخنی میگوید که آن را نمیداند و به یقین آن پی نمیبرد، و با این کار سود دنیا را میجوید. و همچنین پزشک پرسیده میشود و راهنمایی خواسته میشود، و جز از پزشکی گرفته نمیشود که بدانند او از عاقل به سببِ علمش برتر است. و جز از منجمی گرفته نمیشود که دانشمند باشد و آنچه را میگوید به یقین بداند و در کلامش راستگو باشد.
و همچنین کسی که دین را میجوید، معلم دین خود را جز از کسی نمیپذیرد که بر او و بر علم و فضیلتش اطمینان داشته باشد، و در آن هنگام است که او چیزها را در جای خود قرار داده است.
جوان گفت: آیا مرا به کسی راهنمایی میکنی که نشانههای دینم را از او فرا بگیرم؛ کسی که به او و به علم، عقل، فضل و دینش اطمینان داشته باشی؟
آن شریف گفت: آری، ما در این «وادیِ درندگان» (وادی المسبّع) پیری داریم که در دانش بر ما برتری دارد و در دین و فهم از ما فراتر است؛ اگر خدا بخواهد تو را به سوی او راهنمایی میکنم.




