جوان گفت: برای من در این باره مثالی بزن که از تو دریابم تا به آن تمثیل جویم و به سخن تو بازگردم. آن شریف گفت: اگر خانهی بزرگی به تو داده شود و در میانهی آن خانه، جایگاهی بلند و نیکوبنیان بیابی که درها و طاقچهها دارد و به تو گفته شود: «به این جایگاه وارد شو و در آن اقامت کن»، و تو وارد شوی و آن را پر از مردار و پلیدی و نجاست بیابی که هیچکس به خاطر گند و بویش توان ورود به آن را ندارد، آیا با وجود بزرگی و والایی مقامش، سکونت در آن برایت خوشایند بود؟
گفت: نه. گفت: پس اگر آنچه از آلودگیها و مردارها در آن است بیرون ریخته شود و شسته و پاکیزه و سپید گردد و با بهترین فرشها مفروش شود و در آن انواع گلها و درختان خوشبو قرار گیرد و به بهترین زیورها آراسته گردد، آنگاه به تو فرمان دهند که به آن وارد شوی و در آن ساکن گردی، چه میگفتی؟ گفت: در آن ساکن میشدم.
آن شریف گفت: پس اگر تو در آن ساکن شدی در حالی که شمع و بخور از درها و طاقهایش بوی خوش میپراکنند، آیا روا نمیداشتی که هر کس در حضور توست و به تو نزدیک است، از آن بوهای خوش بهرهمند گردد و از انوارش روشنی جوید؟ گفت: آری. آن شریف گفت: من برای تو خبری (روایتی) بازمیگویم و پس از آن مثالی برایت میزنم. گفت: ای سرور من، خبر را بر من بازگو و از فضل خود آن مثال را برایم بزن. آن شریف به او گفت:




