هندی گفت: ای جوان، آیا خدا را در تمامیِ آفریدگانش میشناسی؟
جوان گفت: آری؛ و اگر او برای تمامیِ آفریدگانش آشکار نمیگشت، اقرارکننده از منکر، و منکر از عارف بازشناخته نمیشد، و در آن صورت هرآینه منکر ستوده و اقرارکننده نکوهیده میگشت.
هندی گفت: و این چگونه است؟
جوان گفت: زیرا اقرارکننده به چیزی اقرار کرده که شناخته نشده است، و منکر چیزی را انکار کرده که شناخته نشده است؛ پس منکر در انکارِ آنچه شناخته نشده، راستگو و ستوده میبود، و اقرارکننده به سبب اقرار به آنچه نمیشناسد، دروغگو و نکوهیده میگشت. خداوند (عزّوجل) فرموده است: «و هنگامی که کتابی از سوی خدا برایشان آمد که تصدیقکنندهٔ آنچه نزد آنان بود، میگشت و پیش از آن بر دشمنان پیروزی میجستند؛ پس هنگامی که آنچه را میشناختند به نزدشان آمد، به آن کافر شدند؛ پس لعنت خدا بر کافران باد.» پس خداوند به سبب دروغش، لعنت را بر او واجب کرد؛ چرا که مدعیِ شناختِ چیزی شد که نمیشناخت و ادعای او باطل بود.
هندی گفت: ای سرورم، همانا من میخواهم -خداوند یاریات دهد- که ما را به شناخت خدا راهنمایی کنی، چرا که ما جویندهٔ شناخت او هستیم و از تو راه میجوییم.
جوان گفت: از من چیزی خواستید که بر آن توانایی ندارم.




