مكتبة كتيبة محمّد بن نصير Muhammad bin Nusayr's Library Bibliothèque de Muhammad bin Nusayr کتابخانه کتیبه محمد بن نصیر

مَكْتَبَةُ كَتِيبَةِ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ

رسـالـه جـوهـره طالـقـانـیـه - محـمـد بن حسـن بن اللیث طـرابلـسی

تصفّح
سحب للأسفل
الصفحة 215 من 478

این داستان از داستانِ «بَطشَه» یا اشاره به روایات خاصِ عرفانی و سخن گفتن او با جمجمه است، و برای او کارهایی روایت شده که شهرت یافته است.

هندی گفت: ای مرد، اکنون از راهِ رشدت غنی شدم و گمان نمی‌کنم خداوند مرا و تو را گرد آورد، جز رحمتی برای من و لطیفه‌ای لطفی نسبت به من. سپس هر دو برخاستند و یکدیگر را در آغوش گرفتند و به هم چسبیدند و خدا -عَزَّ عَزُّهُ- را بابت نعمتی که بر آنان ارزانی داشته - و آن گرد آمدنشان بود – شکر کردند. و هر یک از آنان دیگر را می‌بوسید و او را سبب هدایتِ همدم خود می‌دانست. من نیز برخاستم و هر یک از آنان را در آغوش گرفتم و خدا را بابت نعمتی که بر گرد آمدن من با آنان ارزانی داشته بود شکر کردم.

و هنگامی که می‌خواستند از نزد من خارج شوند، هندی به او گفت: پس چه خواهی کرد وقتی مرا ترک کنی؟

حجازی گفت: پس از این چه از من می‌خواهی؟

هندی گفت: این چیزی که میان ما گذشت، مرا قانع نمی‌کند. پس بیاییم درباره‌ی مردی عارف پرس‌وجو کنیم که نشانه‌های دینمان را از او بیاموزیم و از او بپرسیم که آنچه خدا بر ما فرض کرده است را برایمان بشناساند.

الصفحة 215 من 478