مرد حجازی به آن مرد هندی گفت: همانا مسلمانان پس از رحلت رسول خدا -جَلَّ جَلَالُهُ- با یکدیگر اختلاف پیدا کردند و به گروههای گوناگون تقسیم شدند و به حزبهای مختلف درآمدند و همین سرگردانی مرا به اینجا کشانده است.
«محمد -جَلَّ جَلَالُهُ- زنده است و نمیمیرد»
مرد هندی گفت: ای مرد حجازی، گویا تو از کسانی هستی که میگویند رسول خدا -جَلَّ جَلَالُهُ- مرده است، آنگونه که عامهی نابینا (مردمان قشری و بیبصیرت) میگویند؟
حجازی گفت: آری، چنین است.
هندی گفت: آیا تو قائل به مرگ او هستی؟
مرد حجازی گفت: به دلیل آنچه میبینم و مشاهده میکنم؛ یعنی تباهی پس از پدید آمدن، و پدید آمدن پس از تباهی. (اشاره به قوانین دنیای مادی).
مرد هندی گفت: پس گویا تو میگویی که محمد -جَلَّ جَلَالُهُ- از اهلِ عالمِ «کون و فساد» (عالم مادی و تغییرپذیر) است؟
مرد حجازی گفت: مگر او از عالم کون و فساد نبود؟




