مجلس اول
«داستان دیدار و وصف حال سه فرزند او در دنیا و دین»
محمد بن حسن بن لیث طرابلسی، وزیر در دمشق به سال سیصد و هفتاد و شش هجری، روایت کرد و گفت: ابوسعید دینوری مرا حدیث کرد و گفت: حسن جلّیِ کاتب در طالقان مرا حدیث کرد و گفت: محمد بن سالم قرشی از محمد بن خالد بَرقی مرا حدیث کرد که گفت:
از هارون سامرایی، کاتب در طالقان، به سال دویست و نود و دو هجری درخواست کردم تا برایم چیزی از آنچه از ابوطاهر سابور بن قاسم زاهد شنیده است، روایت کند. هارون پس از آنکه مدتی طولانی به خانهاش آمد و شد کردم و از او درخواست مینمودم و او از آنچه از سرورانمان اهلبیت عزعزهم شنیده بود پاسخم نمیداد، سرانجام به من گفت: «با کمال میل و احترام؛ چون سپیدهدمِ فردا فرا رسد، به نزد من بیا.»
راوی گفت: تمام آن شب را در انتظار صبح بیدار ماندم و چون سپیده دمید، به سوی خانهاش شتاب کردم. دربان را یافتم که در را گشوده بود؛ چون مرا دید، گفت: «داخل




