نشانید و گفت: "ای فرزندم، چه چیز تو را از من غافل ساخت؟ گویی هرگز نامی از من نشنیده بودی!" گفتم: "ای سرورم، طلب دانش مرا از تو بازداشته بود."
پرسید: "کدام دانش را جُستی؟" گفتم: "دانش قرآن." گفت: "برترینِ دانشهاست." گفتم: "و دانش تنزیل و تأویل، محکم و متشابه و ظاهر و باطن آن را جُستم، و نحو و لغت را آموختم تا در آنها به بالاترین مراتب رسیدم و روایتها را نقل کردم."
پس گفت: "ای فرزندم، همانا قرآن و دانش آن، محکم و متشابهاش، ظاهر و باطنش، و نحو و لغت و هر دانشی از دانشها، همگی به شناخت خدا منتهی میگردد و بر وجود او دلالت میکند؛ پس آیا خدا را شناختهای؟" گفتم: "همانا او را چنان که حقِ شناخت است میشناسم و در معرفت او فقیهم (صاحبنظرم)."
گفت: "با این سخنت مرا شادمان کردی؛ ای فرزندم، به چه چیز بر شناخت او استدلال کردی؟" گفتم: "به آیاتش، قدرتش، لطافتِ صنعتش و حکمتش." پس مرا به خویش نزدیکتر ساخت و پیش آمد و گفت: "شادمانی و رشکورزیام (سرورم) را به تو افزون کردی." سپس گفت: "ای فرزندم، خدا کیست؟"
بدو گفتم: «همان کسی که فرمانروایی آسمانها و زمین از آنِ اوست و فرزندی اختیار نکرده و برای او در فرمانروایی شریکی نبوده است و هر چیزی را آفریده و بدان گونه که باید اندازهگیری کرده است.»




