چون از آن فارغ شدند، دیگری مشک را برمیگیرد و طبق همان آیین نخست پُر میشود. سپس آنان روایتهای نیکو میگویند و از آداب، موعظهها، خطبهها و دعاها یاد میکنند تا آنکه سخن به آخرینِ قوم منتهی شود. باز از نو آغاز میکنند و بر همان آیینِ نخست مینوشند و همچنان بر این منوال ادامه میدهند تا به پایان رسانند.
من هیچیک از آنان را نمیبینم مگر آنکه دست برادرش را میبوسد و بدو مهر میورزد؛ و در هیچکدام طربی (شادی مفرطی) نمیبینم که او را از حدِ وظیفه و ادب بیرون برد، و نه سخنی که در آن برتریجویی بر برادرش باشد، و نه ریاستطلبی، نه نیرنگی، نه لجاجتی، نه مفاخرهای و نه مخالفتی؛ تا آن زمان که بازگردند، گویی آنان بندگانی پارسا و زاهدند. این است صورت و سیرتِ کار ایشان.




