مكتبة كتيبة محمّد بن نصير Muhammad bin Nusayr's Library Bibliothèque de Muhammad bin Nusayr کتابخانه کتیبه محمد بن نصیر

مَكْتَبَةُ كَتِيبَةِ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ

رسـالـه جـوهـره طالـقـانـیـه - محـمـد بن حسـن بن اللیث طـرابلـسی

تصفّح
سحب للأسفل
الصفحة 177 من 478

« مادرِ مؤمن »

«ای حجازی، چه چیز تو را بر آن داشت که به دیار ما سفر کنی و در پی چیزی باشی که نزد ما یافت نمی‌شود؟ حجازی گفت: اگر عذر خویش را بازگویم، سخن گنجایش بیان آن را ندارد (زبان از بیانش قاصر است). هندی گفت: داستانت را برایم بازگو تا عذرت نزد من پذیرفته آید. حجازی گفت: بدان که پدرم درگذشت در حالی که من کودکی خرد بودم؛ پس مادرم مرا پرورد تا آنکه به جوانی رسیدم. او مرا به مکتب‌خانه سپرد؛ پس قرآن را آموختم و تلاوت آن را استوار ساختم، و بهره‌ای از ادب، شعر، واژگان غریب، نحو و لغت جستم و در آن به جایگاهی والا رسیدم. همچنین بر آن شدم تا مردمان، اخبارشان، گفته‌هایشان و اختلاف آراء و ادیانشان را بشناسم، پس در این راه به غایتی بلند دست یافتم.

مادرم به وکیل خود فرمان داده بود تا درآمدهای پدرم را گرد آورد و مرا در آن دستی نباشد (اختیار اموال را به من نداد) و جامه‌ها و کتاب‌های پدرم را از من پنهان داشت. او بر من انفاق نمی‌کرد مگر از آنچه خود از دارایی و مال خویش به دست می‌آورد. مرا دوستان و برادرانی بود که با آنان معاشرت و هم‌نشینی می‌کردم و بدیشان انس می‌گرفتم. اما مادرم هنگام حضور آنان درهای خزاین و حجره‌های خویش را می‌بست

الصفحة 177 من 478