چون پیوند دوستیمان استوار گشت، از پیش من سفر کرد و غیبتش به درازا کشید. همواره چشمانتظار بازگشتش بودم تا آنکه سرانجام در حالی که بیمار و رنجور بود، بازگشت. او را در خانهام جای دادم و با تمام توان به او خدمت کردم. پیشتر شنیده بودم که به راهِ رسیدن به خدا اشاره میکرد؛ پس در طلب آن کوشیدم و جانم را بر شناختِ حق برانگیختم تا آنکه خداوند مرگ او را رساند. او را به خاک سپردم و کارهایش را بر عهده گرفتم و اندوهی بزرگ مرا فرا گرفت. قدرتِ اشتیاقم به شناخت خداوند، مرا بر آن داشت که به دیار شما سفر کنم و جویای آن دانشی باشم که نزد شماست؛ و امیدوارم آنچه در پی آن هستم، محقق شود.




