مكتبة كتيبة محمّد بن نصير Muhammad bin Nusayr's Library Bibliothèque de Muhammad bin Nusayr کتابخانه کتیبه محمد بن نصیر

مَكْتَبَةُ كَتِيبَةِ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ

رسـالـه جـوهـره طالـقـانـیـه - محـمـد بن حسـن بن اللیث طـرابلـسی

تصفّح
سحب للأسفل
الصفحة 174 من 478

حجازی پرسید: «آیا پیش از این به دیار ما سفر کرده‌ای و در میهن ما سکنی گزیده‌ای و از باورها و آیین‌های ما آگاه گشته‌ای؟»

هندی گفت: «نه.»

حجازی گفت: «پس از کجا به این موضوع آگاهی یافتی؟»

مرد هندی گفت: «من مردی هستم که به بازرگانیِ مروارید، یاقوت، عود، میخک، هلیله و دیگر کالاهایی که به شهرهای مختلف صادر می‌شود، اشتغال دارم. بازرگانان نزد من می‌آمدند و آنچه نیاز داشتند از من تهیه می‌کردند. در میان آنان، مردی از اهل بصره بود که در او دین‌داری، خرد و فهم می‌دیدم؛ او را زاهد، پاکیزه‌خو، حکیم و صاحب دانشی گسترده یافتم. همواره آرزو داشتم هرگاه می‌آید نزد من بماند، اما او نمی‌پذیرفت؛ تا آنکه او را سوگند دادم که جز در خانه من فرود نیاید و او پذیرفت.

او را در بوستانی که در خانه‌ام بود جای دادم و آنچه برای استراحت و وضو نیاز داشت برایش فراهم کردم. نزد او می‌نشستم و از دانش‌های بزرگ او بهره می‌بردم. او شب‌ها پنهان از من برمی‌خاست و در خلوت نماز می‌خواند. چون از نمازش فارغ می‌شد، تکیه بر دیوار می‌زد و بخشی از قرآن را تلاوت می‌کرد. هرگز سخنی زیباتر و قرائتی نیکوتر از قرائت او نشنیده بودم؛ چنان که قرآن را از او فرا گرفتم و حتی کلمه‌ای از آن بر من پوشیده نماند.

الصفحة 174 من 478