هندی گفت: «همانا دانش الهی، دین ربانی و حکمت بالغه را باید از نزد شما و در سرزمینها و میهنهای خودتان جُست؛ چرا که پیامبران در سرزمینهای شما ظهور کردند و به سوی شما فرستاده شدند. حق از جانب شما پدیدار گشت و انوارش در دیار شما تابید.
اما در هند، مرد همواره کوشا و جویای دانش است تا آنکه دانش الهی را بشناسد؛ آنگاه چون به حقیقت رسید از هر حالی بینیاز میگردد. از میان حکیمانِ ما، کسانی هستند که در خانه خود گوشهگیری برمیگزینند و پس از آن دیگر هیچ دانشی نمیجویند و با کسی سخن نمیگویند، بلکه تنها و معتکف میمانند. و برخی دیگر چون دانش الهی را میشنوند، در کوهها سر به بیابان میگذارند و از گیاهان زمین میخورند و در دنیا زهد میورزند و به عبادت و کوشش روی میآورند. در حالی که بیشترِ مردم در هند، نادان و عوامِ بیخردی هستند که چیزی نمیفهمند.
ای حجازی! دانش الهی را باید از تو (و مردم تو) گرفت؛ زیرا این دانش در میان شما به فراوانی در دسترس است و از دهان مردان در مساجد، خانهها، بازارها و بر سرِ راهها شنیده میشود.»




