خودش بالاتر رفت و قدح نیز همراه او بالا رفت. آنگاه قدح را به سوی بالا پرتاب کرد؛ قدح از نظر ما پنهان شد و سپس خالی بازگشت! او سه بار چنین کرد.
آنگاه رو به ما کرد و فرمود:
«همانا برترینِ اصحاب من نزد من، و بلندمرتبهترینشان و نزدیکترینشان از نظر جایگاه، کسی است که در دینش تفقّه (فهم عمیق) کند و در یقینش خالص باشد.
و مبغوضترینِ اصحاب من نزد من و دورترینشان، کسی است که وقتی خبری (حدیثی) را میشنود که از ما روایت شده و به ما نسبت داده شده است، چون عقلش آن را نمیپذیرد، آن را تکذیب میکند و کسی را که آن خبر را آورده، تکفیر مینماید؛ در حالی که نمیداند آن خبر از نزد ما خارج شده و به ما منسوب است؛ چنین کسی با این کار از ولایت ما خارج میشود. پس اگر چیزی را نفهمیدید آن را به ما بازگردانید (سکوت و واگذاری به امام) و به روی ما رد نکنید.»
راوی گوید: در این هنگام، آن مردی که سخنِ برادرش را رد کرده و او را تکذیب نموده بود، هراسان بر پا خاست و عرض کرد: «ای مولای من! مرا ببخش (طلبِ اِقاله و گذشت)، که من هرگز به چنین کاری بازنخواهم گشت.»
فرمود: «خدا تو را بیامرزد؛ از برادرت پوزش بخواه و به سوی مولایت بازگرد و دیگر چنین مکن.»




