گفت: «فضیلتی تمام و کمال که هیچ نقصی در آن نیست؟» گفتم: «آری.»
گفت: «آیا او همان کسی است که نعمتی همیشگی به تو بخشیده که خوشیاش زوالناپذیر و شادمانیاش فنا ناپذیر است؟» گفتم: «آری.»
حاکم پرسید: «آیا میان شما پیوند و اتصالی هست؟»
سرورم ابوعبدالله گفت: «آری.»
پرسید: «آن چیست؟»
سرورم گفت: «باشکوهترینِ سببها، استوارترین، کاملترین، برترین، قویترین، والاترین و درخشانترینِ آنهاست.»
پرسید: «آن چیست؟»
سرورم گفت: «ایمان.»
حاکم گفت: «آشکار و روشن سخن گفتی و حق مطلب را ادا کردی؛ ما برای دیدنِ کسی چون تو بسیار تشنه بودیم و خداوند با این همنشینی بر ما منت نهاد.»




