مكتبة كتيبة محمّد بن نصير Muhammad bin Nusayr's Library Bibliothèque de Muhammad bin Nusayr کتابخانه کتیبه محمد بن نصیر

مَكْتَبَةُ كَتِيبَةِ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ

رسـالـه جـوهـره طالـقـانـیـه - محـمـد بن حسـن بن اللیث طـرابلـسی

تصفّح
سحب للأسفل
الصفحة 140 من 478

ابوالطاهر می‌گوید: به او گفتم: ای سرور من! آنچه بر من ثابت و یقین شده است را توانِ آشکار کردنش را ندارم؛ آن را نمی‌گویم و فاش نمی‌سازم، چرا که تو خود مرا به کتمانِ آن فرمان دادی و از پیامدهای افشای آن بیم دادی، و من این کار را درست و صواب می‌دانم.

او گفت: ناگزیر باید چیزی برایم بگویی که مراتب معرفتت را از تو بدانم.

ابوالطاهر می‌گوید: پس با انگشتم بر کف دستم نوشتم: «علی»، سپس دستم را بستم.

او به من گفت: «علی؟» پاسخ دادم: «تو خود گفتی؛ و خداوند تو را با سخن استوار در زندگی دنیا و آخرت ثابت‌قدم بدارد که او شنوایِ اجابت‌گر است.»

پس به سوی او جستم تا پاهایش را ببوسم، اما او مرا بازداشت و بر قدم‌های خویش ایستاد، مرا گرفت و به سینه‌اش چسباند و میان دو چشمم را بوسید. سپس به سراغ کتاب‌هایی که نزدش بود رفت، آن‌ها را به من نشان داد و گفت: «هرچه می‌خواهی از این‌ها بردار.»

من نزد او ماندم تا زمانی که برای بار دوم به حج رفتم. او توشه‌ی سفر به من داد و آن کنیز و غلام را به همراه مرکبی برای حمل آن‌ها به من بخشید (درحالی که من بار و بنه‌ی خودم را بر آن حمل نکردم). سپس به شهرم بازگشتم، در حالی که این کودک و کنیز همراه من بودند. پس از آن، هر سال پیاده به حج می‌رفتم؛ ابتدا به زیارتِ امیرالمؤمنین در

الصفحة 140 من 478