پس برخاستند و یکدیگر را در آغوش کشیدند و مدتی را با هم سپری کردند و در نهایت بدنهایشان از هم جدا گشت.
راوی میگوید: ای اباطاهر! اگر تو در این مجلس حضور داشتی و آنچه میان آن دو گذشت را میشنیدی، چه میگفتی؟
من (اباطاهر) گفتم: «به خدا سوگند که من با شنیدن این کلمات در این مجلس حاضر بودم و در تمام آن تأمل کردم و هیچچیز از آنچه میانشان گذشت بر من پوشیده نماند. من مقصود، حقیقتِ وجود و وظیفه را شناختم، اما زبانم از شرحِ آنچه در قلبم میگذرد ناتوان است. از خدا میخواهم که خود عهدهدارِ پاداش تو شود، چرا که تو با لُطفت مرا به بهترین شکل سیراب کردی و به زندگیای زنده نمودی که مرگی در آن نیست.
و همانا سخن خداوند (عزّوجل) را شنیدم که در کتابش فرمود: «... به همین جهت بر بنیاسرائیل مقرر داشتیم که هر کس انسانی را جز به قصاص قتل یا به کیفر فسادی در زمین بکشد، گویا همه مردم را کشته است؛ و هر کس نفسی را زنده کند، گویا همه مردم را زنده کرده است...» (سوره مائده، آیه ۳۲)
آن شخص گفت: میخواهم مرا آگاه کنی که در پایان آن مجلس چه میگفتی، به چه حالتی گرایش داشتی و به کدام آیین پایبند بودی؟




