منزلم بیایی تا اموالم را بر تو عرضه کنم تا هر چه دوست داری برداری و آنگونه که صلاح میدانی در کار من تدبیر کنی.»
مسلمان به او گفت: «مرا به این کار راهی نیست.» بتپرست پرسید: «چرا؟» مسلمان گفت: «زیرا هرگاه چنین کنم، ایمانم سست میشود و با "خبر" (روایت و دستور دینی) مخالفت کردهام.» بتپرست پرسید: «آن خبر چیست؟» مسلمان گفت: ...
قَوْلُ مَوَالِينَا أَهْلِ الْبَيْتِ -عَزَّ عَزُّهُمْ- : الْمُؤْمِنُ لَا مُغْتَنِمٌ وَلَا مُحْتَشِمٌ وَلَا مُحْتَكِرٌ.
آن خبر سخن سروران ما اهلبیت -عَزَّ عَزُّهُ- است که فرمودند: «مؤمن نه غنیمتجوی (مالاندوز) است، نه اهل تجمل و بزرگیفروشی، و نه احتکارکننده.»
و هرگاه من خوراکِ سه روز را داشته باشم و از تو خوراک روز چهارم را بگیرم، بهراستی که با این سخن (دستور) مخالفت کردهام؛ در حالی که من هماکنون خوراکِ یک ماه و دو ماه و سه ماه را دارم؛ پس چه جای غنیمتجویی از مال توست؟» بتپرست که اکنون مؤمن شده بود گفت: «آیا دستکم با جانِ خویش با من پیوند میبندی و با نزدیکیات به من آرامش میدهی و مرا جایگاهی برای دوستی و کانونی برای محبت خود قرار میدهی؟»
شیخ گفت: «آری، این را میپذیرم.»




