مكتبة كتيبة محمّد بن نصير Muhammad bin Nusayr's Library Bibliothèque de Muhammad bin Nusayr کتابخانه کتیبه محمد بن نصیر

مَكْتَبَةُ كَتِيبَةِ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ

رسـالـه جـوهـره طالـقـانـیـه - محـمـد بن حسـن بن اللیث طـرابلـسی

تصفّح
سحب للأسفل
الصفحة 12 من 478

اینکه به طالقان رسیدم. سراغ خانه‌ی آن مرد را گرفتم و مرا به سوی او راهنمایی کردند. به آن خانه آمدم؛ چون دربان مرا دید، به احترامم برخاست و دستم را گرفت و بوسید و به من گفت: «ای سرور من، داخل شو.» گفتم: «برایم اجازه بخواه.» گفت: «اگر تو از برادران او هستی، اجازه خواستن چه معنایی دارد؟»

در میان گفتگو با او بودم که ناگاه سه نوجوان از در خارج شدند که هرگز زیباتر از آنان در چهر‌ه و ظاهر، و خوش‌بوتر از آنان ندیده بودم. از مرکب فرود آمدم و آنان به استقبالم آمدند و هر یک مرا به سینه چسبانید (در آغوش گرفت). از هویتشان پرسیدم؛ گفتند: «ما فرزندان آن مردی هستیم که تو به زیارتش آمده‌ای.»

پس دست مرا گرفتند و داخل خانه شدم. چون آن مرد مرا دید، برخاست و به استقبالم آمد و مرا به سینه چسبانید و شروع کرد به بوسیدن (بوییدن) من؛ دست و چشمم را می‌بوسید و خدا را شکر و سپاس می‌گفت بر آسان شدن کارها و پیوستن من به او. سپس دستم را گرفت و مرا در جایگاه خویش نشانید. من در آن مرد نگریستم و تامل کردم؛ ناگاه دیدم او همان کسی است که هر سال به دیدار من می‌آمد! پس به او گفتم: «ای سرور من، آیا تو همان ابوطاهر سابور بن قاسم هستی؟»

پس گفت: «آری، من همو هستم.»

الصفحة 12 من 478