بتپرست گفت: "اینها را بر عهده میگیرم." آن مسلمان گفت: و پس از آن، بر تو باد به مراقبت از برادرانت (همکیشان)، دوستی با آنان، یاریشان و دستگیری از آنان در سختیها؛ و نیز همدردی و مواسات با آنان در هنگام تنگدستی، و یاد کردنشان به نیکی، و دعا برای آنان در غیاب و حضورشان، و عیادت از آنان در هنگام بیماری.
باید آنان را بزرگ بداری و جایگاه و منزلتشان را ارج نهی، با آنان انس بگیری، به دیدارشان بروی و در هر زمان از حالشان جویا شوی. از جستجو در لغزشهایشان بپرهیز و عذرخواهیشان را بپذیر. هر که را دوست دارند دوست بدار و با هر که دشمنی دارند دشمن باش. زبان به بدگویی هیچیک از برادرانت مگشای و هیچ سخنچینی و گزارشی را درباره آنان مپذیر، حتی اگر گزارشدهنده راستگو باشد؛ خشمت را فرو ببر، برای آنان در پی بدی مباش و رازشان را فاش مگردان.
بتپرست گفت: "پذیرش اینها بر من است، هرچند که تعهدی بزرگ است."
مسلمان گفت: "حقیقت همین است. نباید خود در وضعیتی نیکو باشی و برادرت برخلاف آن باشد، و برای او مپسند مگر آنچه را برای خود میپسندی."
بتپرست گفت: "این را نیز بر عهده میگیرم."
مسلمان گفت: "باید در درون خود اطمینان داشته باشی که بر انجام این شروط پایداری میکنی و بر این فرایض صبر مینمایی و این واجبات را ادا میکنی.




