سپس همانا مولایم فرمود: قدرتِ مولایت را بنگر که چه سریع است ای سلمان! گفتم: مولای من، حمد و ستایشِ نیکو توراست؛ بسیار منزه و مقدسی، پروردگارِ فرشتگان و روح.
سپس همانا مولایم فرمود: ای سلمان، به سمت راستِ خود بنگر؛ پس نگریستم و ناگهان دنیایی وسیع دیدم، و در آن اقوامی بودند که در سایرِ دنیا بیشتر از آنان ندیده بودم.
و آنان یکرنگ، یکشکل و یکلباس بودند، و همگی لباسی سفید در سفیدِ صاف (خالص) بر تن داشتند، و به سخنی گفتگو میکردند که هیچکس نمیدانست چه میگویند.
پس گفتم: مولای من، این مردمان کیستند؟ به من فرمود: ای سلمان، آیا آنان را نشناختی؟ گفتم: مولای من، من دانشی نسبت به آنان ندارم پس مولایم به من فرمود: ای سلمان، بدان که اینجا سرزمینِ چینِ شرقی است، و این قوم اهلِ آن هستند.
و بدان ای سلمان؛ که این قوم، کاری جز تسبیح و تقدیس ندارند، و قوتِ آنان ذکرِ من است، و شغلشان عبادت است.
و آنان برادرانِ تو هستند ای سلمان، و آنان را از نورِ تو آفریدم. این را بدان ای سلمان!
و آنان به تو اقتدا میکنند، و آنان همان «عالم کبیرِ نورانیِ پنجهزار» هستند، و تو نخستینِ آنان هستی ای سلمان!




